English – دری : U
1194 of 64884 words
u اورانیم · اورانیوم
uac کنترل حساب کاربر
uav خوانچه
uba ساکاروم سیننس
ubayd عبید زاکانی
uberis استرپتوکوکوس یوبریس
ubermensch نیمه خدا · ابر مرد
ubiquarian حاضر
ubiquitous در همه جاحاضر
ubiquity حضوردر همه جادر آن واحد
ubisoft یوبی سافت
ubuntu لینوکس اوبونتو
uca فلکناس اوجا
uce هرزنامه
uchiha ساسوکه اوچیها
udder پستان کاو · آكريفلاوين · آنتیسپتیکها · باكتريایستانها · زدايندههاي شير · شویندههای پستان
udders غدد پستانی · پستانها
udf قالب بندی عمومی لوح فشرده
udi زبان اودی
udmh دیمتیلهیدرازین نامتقارن
udmurt اودمورتی
udmurtia اودمورتیا
udometer باران سنج
uefa یوفا
ufa اوفا
ufo بشقاب پرنده · یوفو
uganda اوگاندا · جمهوري اوگاندا
ugandae كوفئا آرابيكا استولمانياي · كوفئا اوگانده · كوفئا روبوستا · كوفئا كيلوئو · كوفئا ماكلودياي · كوفئا ولويتشياي
ugandan شیلینگ اوگاندا · گائیدن
ugarit اوگاریت
ugaritic اوگاریتی · زبان اوگاریتی
ugashik اوگاشیک
ugh ایش
ugli نارنگی
uglies زشتی · قبح
uglify زشت کردن
ugliness بدگلی · بیجمالی · زشت رویی · زشتی · قبح · بدترکیبی
uglis آگليها · تانجلوها
ugly اوارین · بد صورت · دیو سیما · زشت · ناخوشایند · بتیاره
uht عملیات با دمای بسیار بالا
uighur اویغوری · ایگوری
ujar اوجار
uk بریتانیا · انگلیسی بریتانیا · بریتانیایی · کشور پادشاهی انگلستان
ukek اوکک
ukraine اوکرائین · اوکراین
ukrainian اوكراينى · اوکراینی · اکراینی · هریونیای اوکراین · اوکراین
ukulele یوکللی
ulaanbaatar اولانباتور
ulama علما
ulan وقت اولانباتور · وقت تابستانی اولانباتور · وقت عادی اولانباتور · اولانباتور
ulbricht والتر اولبریخت
ulcer آکله · زخم اکال · زخم معده · قرح · قرحه · قرحۀ سمی
ulcerate ریش شدن · زخم شدن
ulcerated قرحی · قریح
ulceration ریشی · ریش
ulcerous زخم دار · قرحی
ulei میکروسیکلوس اولئی · کاستیلا اولئی
ulema علماء · علما
ulex اولکس · پروانه واران · سرو کوهی · جگن
uliginosum واکسینیوم اولیژینوزوم
uliginosus لوتوس اولیژینوسوس · لوتوس پدانكولاتوس
ulitis ورم لثه
ullage کمبود
ullucu اولوکوس توبروسوس
ullucus اولوکوس · اولوکوس توبروسوس
ulm اولم
ulmaceae اولماسه · تیره نارون · نارونیان
ulmi اوفيوستوما اولمي · سراتوسیستیس اولمی · لپیدوسافس اولمی · پانونیکوس اولمی · گرافيوم اولمي
ulmoides یوکومیا اولموییدس
ulmus اولموس · اولموس آمریکانا · اولموس افوسا · اولموس لویس · اولموس پارویفولیا · اولموس پروسرا
ulna زنداسفل · زند
ulnar زندی
ulo ذخيرهسازي با جو اصلاحشده · ذخیرهسازی با جو کنترلشده
ulric اولریک نیسر
ulrich لارس اولریک
ulteramarine لاجورد
ulterior بعدی · خلفی
ultimacy حالت نهایی · غایت
ultimate غایی · نهایی · آخر · اجل · مؤجل · آجل
ultimately درنهایت · آجلا
ultimateness حالت نهایی · غایت
ultimatum اتمام حجت · اولتیماتو · اولتیماتوم
ultimum پیتیوم التیموم
ultisols آکریسولها · اولتیسولها
ultra زمینه فراژرف هابل · عملیات با دمای بسیار بالا · افراطی
ultracentrifugation باكتوفوگاسيون · مركزگريزاني سريع · مرکزگریزانی
ultrafiltration فراصافش · فراپالایش · فراپالایی
ultralow افشانش فوق کمحجم
ultramarine لاجورد اصل
ultranationalism ملت پرستی افراطی
ultrasonics فراصوت
ultrasound فراصوت
ultrastructure ریزساختار · ريزساختار
ultraviolet اسپکتروفوتومتری فرابنفش · تابش فرابنفش · تابشدهی فرابنفش · طیفنورسنجی فرابنفش · فرابنفش · تلههاي نور فرابنفش
ulu اولو کلانگ
ulugh الغبیگ
ululate شیون کردن
ululation زوزه کش · ناله و زاری
ulyanovsk استان اولیانوفسک · اولیانوفسک
ulysses اولیسس سیمون گرانت · کاوشگر فضایی اولیس · اودیسئوس · اولیس
uma اوما تورمن
umar عمر بن خطاب
umarzai عمرزی
umayyad اموی · امویان · مسجد اموی دمشق
umbararo لیبی
umbel خوشههمهشتهها · كلاپرك · گلآذینها · چتر
umbellales اومبلالز · تیره جعفری · تیره چتریان · اومبلیفلورائه
umbellata آزوكيا اومبلاتا · دوليكوس اومبلاتوس · فازئولوس كالكاراتوس · فازئولوس پوبسانس · لوبياهاي آردي · لوبياهاي آردي ژاپني
umbellatus آزوكيا اومبلاتا · دوليكوس اومبلاتوس · فازئولوس كالكاراتوس · فازئولوس پوبسانس · لوبياهاي آردي · لوبياهاي آردي ژاپني
umbelliferae آپیاسه · تیره کرفس · چتريان · کرفسیان
umbelliflorae اومبلیفلورائه · اومبلالز · تیره جعفری · تیره چتریان
umbellulata اژیلوپس اومبلولاتا · گندمنیای چترکی
umber کاکائو
umberto اومبرتو بوتچونی
umbilical بند ناف · نافگاه · نافی · بطنی · نمد سره
umbilicular نافی
umbilicus ناف
umbra نقطه تاریک · سایه
umbraculum ضمیمۀ چتری
umbrage توهين كردن به · رنجش
umbrageous رنجیده خاطر · سایه افکن · سایه گستر
umbrella تر با قطرات باران · ساحل و سایبان · سایهبان · چتر · چتر بسته · چتر روی زمین
umbria آمبریا
umbriel اومبریل
umbrina اومبرینا
umbundu امبندویی · امبوندویی
ume آلو
umlaut ادغام
umm ام کلثوم · امالقیوان · تقویم هجری قمری امالقری · كشور قطر · قطر
ump سرداور · داور مسابقات
umpire حکم · داور مسابقات · سرداور · فیصلی
un سازمان ملل · قطعنامههای شورای امنیت · ملل متحد · سازمان ملل متحد
unable ازدستم برنمی آید · فغواره · بی جواب · دست شکسته · ناتوانا · عاجز
unabridged تلخیص نشده · کوتاه نشده · مشروح
unabstemious ناپرهیز گار
unacceptable بیرونق · غیر قابل قبول · نامسموع · نامقبول · بیراه
unaccepted نامقبول
unaccompanied صرفا
unaccustomed غیر عادی
unacquainted نابلد
unadjustable غیر قابل تعدیل
unadorned بی پیرایه
unadvisable غیر جائز · غیر مقتضی
unadvised بدون اطلاع · سر سری
unaffected بی ساختگی · بی آلایش · بی تکلف · صادقانه
unafraid نترس
unagitated بی جنبش
unagreed غیرمعهود
unaizah عنیزه
unallowed حرام
unalloyed سره · منزه
unalterable اصلاح ناپذير
unaltered عوض نشده
unambiguous بي ابهام
unambiguously بطور محرز
unambitious کم همت · بی همت
unamused کسل
unanimity اتفاق آراء · هم رایی · يك زبانی · یکدلی · همدلی · همرایی
unanimous هم رای · همرأی · همرای · یکدل · اتفاق آراء · متفق القول
unanimously با تفاق آراء · باتفاق · متفقا
unanswerable دندان شکن
unappealable غیر قابل استیناف
unappealing غیر جذاب · نچسب
unappointed غیر معین · غیرمعهود
unappreciated بی پاداش · خوانده نشده · ستایش نشده · سروده نشده
unarm خلع سلاح کردن
unarmed بی اسلحه · حاسر
unarticulate غیر ملفوظ
unartistic غیر هنری
unaspis اوناسپیس · اوناسپیس یانونانسیس
unassailable بی تردید · رسوخ ناپذیر
unassertive محجوب
unassuming کم زدن
unattached منتظر دستور · اعزام نشده
unattackable رسوخ ناپذیر
unattainable نایاب
unattractive بی نمود
unattractiveness زشتی · قبح
unauthorised غیرمجاز
unauthorized بی اجازه · غیرمجاز
unavailability عدم دسترسی
unavailable غیر قابل دسترسی
unavoidable اجتنابناپذیر · حتمی الوقوع · اجتناب ناپذیر · حتمیالوقوع · غیر قابل اجتناب · متحتم
unavoided نا گريز
unaware بی اطلاع · بدون شناسایی · غیر وارد · ناخوداگاه · بیوقوف · بیخبر
unawares سروقت کسی رفتن · غافل گرفتن · غافل گیر · مفاجات · سرزده · غافل کردن
unbacked بی پشت
unbalance اختلال مشاعر · عدم توازن · عدم تعادل · بی ثباتی · برهم زدن
unbearable سبکی تحملناپذیر هستی
unbearded جغله
unbeatable شکست ناپذیر
unbeaten شکست نخورده · نباخته
unbecoming نا صحیح · بی ادب
unbelief کافری
unbelievable باورنكردنی · غیر قابل باور · غیرقابل قبول
unbeliever بولهب · بداعتقاد · بی ایمان · تکفیر · تکفیر کردن · بی اعتقاد
unbelieving بی ایمان · بی اعتقاد · کافر کیش · کم باور · ملحد
unbend راست کردن
unbendable پابرجای · خیره
unbent خم نشده
unbiased آمار به عنوان علم · بهترين پيشبينيكننده خطي نااريب · تجزيه و تحليل آماري · تجزيه و تحليل رگرسيون چندگانه · تحليل احتمال · تحليل برگشت
unblameable بیگناه
unblown ناشگفته
unblushing بدون شرم · بی حیا · بی خجالت · بی شرم · بی شرمانه
unbolt گشودن
unbored در نسفته · خریده · ناسفته
unbound رها شده · شی نا محدود · قاب شی غیر محدود · مقید نشده
unbowed خم نشده
unbreached دست نخورده
unbridled بی لگام
unbroken توسن
unbutton باز کردن
unc خالو · دائی · عمو
uncalled ناطلبیده
uncanny خارق العاده
uncapping سرپوشبرداری
uncaria اونکاریا · اونکاریا گامبیر
uncaring بی فکر
uncasiness آزادگی
uncautions دست ازیا خطا کردن
unceasing ابدی · لاینقطع · مدام
unced کنفرانس سازمان ملل در خصوص محیط زیست و توسعه · کنفرانس ملل متحد در خصوص محیط زیست و توسعه
unceremonial بی تشریفات · بی تعارف
unceremonious بی تشریفات · بی تعارف · ساده · بی تکلف
unceremoniously ناگاه
uncertain بشك انداختن · غیرمعین · مذبذب · غیر معین · مشکوك · نامعلوم
uncertainness بلاتلکیفی
uncertainty بلاتلکیفی · نامعلومی · شبہة · شبہه · دودلی · شبهه
uncf صندوق كودكان ملل متحد · صندوق کودکان سازمان ملل · صندوق کودکان ملل متحد
unchangeable غیر قابل تبدیل · تغییر ناپذیر · تزلزل ناپذیر
unchanged عوض نشده
uncharged محسوب نشده
uncharitable کم خیر · بیخیر
unchaste بی عصمت · مادر بخطا · پلید چشم · بی ناموس · منافی عفت · نانجیب
unchastity بیناموسی
uncheerful ناشاد
unchurch تکفیر کردن · طرد کردن
uncia اونس
uncinaria اونسیناریا
uncinata پینوس اونسیناتا
uncinatum دسمودیوم اونسیناتوم
uncinatus آرتابوتريس اودوراتيسيموس · آرتابوتريس اونسيناتوس · آرتابوتریس هگزاپتالوس
uncinula اونسینولا · اونسینولا نکاتور · ايديوم توكري
uncircumcised اغلف · اقلف · ختنه فکرده · قلف · نامختون
uncircumspect بی احتیاط
uncivil بی کمال · بی تمدن · تارك ادب · بی تربیت
uncivilised وحشیانه
uncivilized وحشیانه
uncle خالو · دائی · دایی · دایی جان ناپلئون · عم · عمو
unclean جنب · ناپاک · نجس · تنزیه · نجس کردن · پلشت
uncleanness جنابت · رجس · نا پاکی · نجاست · پلیدی
unclear غیرقابل کشف
uncles اعمام · اولیاء
uncloak نقاب برداشتن از
unclothe لخت شدن · عریان کردن
unclouded بی ابر
uncloudedness وضوح
uncoerced راغب · راضی · حاضر
uncolored خودرنك
uncomely نا صحیح · بی ادب
uncomfortable ناراحت
uncommitted تعهد نشده · دردسترس
uncommon غیر متداول · غیر معمول · غیرمعمول · نادر · شاذ · خارق العاده
uncommunicative کم سخن · تودار
uncomparable غیر قابل قیاس · غیر قابل مقایسه · بی نظیر
uncompared غیر ممثل
uncomplete نا تمام
uncompleted نا تمام
uncomplicated ابتدایی
uncompromising خوش بنیه
unconcern بیعلاقگی · لا ابالی گری · لاقیدی
unconcerned لاقید · بی علاقه · خلیع العذار · لا ابالی
unconditional بی قید و شرط · غیر شرطی · وارث مطلق · طلق
unconditionally بلاشرط · کاملا
unconditioned غیر شرطی
unconfirmed بی مدرك
unconnected تارو مار · مختل شده · نامربوط · گسیخته
unconquerable تسخیر ناپذیر · شکست ناپذیر
unconquered شکست نخورده · نباخته
unconscious بیہوش شدن · غش کرده · مدهوش کردن · کرخ · کرخت · بیهوش
unconsciously غافلانه
unconsciousness مدهوشی · بیهوشی
unconstraint بی خیالی · رهاسازی
uncontradicted بلا منازع
uncontrolled جفتگيري كنترلنشده · جفتگیری تصادفی
unconventional خلاف عرف · ناشایسته
unconvertible غیر قابل تغییر · مبادله ناپذیر
unconvincing غیر قابل باور
uncooked ناپخته
uncooperative نامهربان
uncountable بیشمار
uncounted بی حد و حصر · شمرده نشده · غیر قابل شمارش · غیرقابل شمارش · نشمرده
uncover معلوم کردن · مکشوف کردن · برهنه کردن · کشف کردن
uncovered مکشوف العورت · مکشوف شدن · بی حجاب · بی حفاظ · بی لفاف · روباز
uncovering چہره گشا · يافتن · چیز یافته
uncritical غیر انتقادی
uncrystallised غیرشفاف · بی نظم
uncrystallized غیرشفاف · بی نظم
unctad كنفرانس توسعه و تجارت سازمان ملل · كنفرانس توسعه و تجارت ملل متحد · کنفرانس توسعه و تجارت ملل متحد
unction روغن مالی · روغن · پماد
unctuous روغنی
uncultivated بائر · غیر مزروع · ناتراشیده · نامزروع · لم یزرع · بایر
uncurbed بی لگام
uncurl مستقیم شدن
uncus زائده
uncyclopedia نانشنامه
und تلاطم
undalis هلولا اوندالیس
undaria اونداریا · اونداریا پیناتیفیدا
undatus هیلوسرئوس اونداتوس
undaunted بی هراس
undecane اوندکان
undecanoic آندسیلیک اسید
undecided مردد · نامعلوم · بی تکلف
undecimpunctata دیابروتیکا اوندسیمپونکتاتا
undecipherable غیرقابل کشف
undecylic آندسیلیک اسید
undefiled طاهر
undefined تعریف نشده · غیر مشخص · مبهم
undemonstrative غیر مدلل
undeniable رد نکردنی · غیر قابل رد
undependable غیر قابل اطمینان
under از کمر افتادن · بعناوین مختلفه · بغلك · بیست هزار فرسنگ زیر دریا · خاکپا · خواب نادیده
underachievement شكست
underage نابالغ
underappreciative ناسپاس
underbelly زیر تنه · قسمت زیر
underbody زیر تنه · قسمت زیر
underbridge رودخانه · رود
underbrush زیر بوته · رويش كف جنگل · زيراشكوب · زيرگياه · زیررست
underclass طبقه سوم
underclothes زیرلباس · لباس زير · لباس زیر · زیرپوش · ملبوس كتانی
underclothing لباس زیر · زیرپوش · ملبوس كتانی
undercover جاسوس
undercurrent زیر موج · موجود در زمینه · ته رنگ
undercutting ازجاکنی · زيربرشي · هرس ریشه
underdeveloped جهان سوم · كشورهاي كمتر توسعهيافته · كشورهاي كمترين توسعهنيافته · كشورهاي كمترين توسعهيافته · کشورهای در حال توسعه
underdone کم پخته
underdrain زهکش
underdrainage زهكشي زيرزميني · زهكشي لولهاي · زهكشی لولهاي · زهکشی زیرسطحی
underemployment کمکاری · بيكاري پنهان
underestimate دست کم گرفتن
underfeeding تغذیه ناکافی · روزه گرفتن
undergarment زیر جامه · لباس زير · زیرپوش
undergo از قال در آمدن · دود خوردن · مکافات کشیدن · نعوظ کردن · خانه خراب شدن · تغییر کردن
undergoing استحاله
undergraduate دانش اموز · دانشجو · شاگرد · دانش آموز · محصل
undergraduates دانشآموزان · دانشجويان · دانشجویان
underground بخشهای زیرزمینی · بومکند · ذخیرهسازی زیرزمینی · متروی لندن · زیرزمینی · اندامهاي زيرزميني
undergrowth زیررست · زیر بوته · رويش كف جنگل · زيراشكوب · زيرگياه
underhand پنهانی
underlay لایه زیرین
underlayment لایه زیرین
underline تاكيد كردن · خط زیر کلمه ای کشیدن · خط زیرین · نیرو دادن به
underling موید
underlying بنيادى
undermine ریر نقب زدن · تضعیف کردن
underneath زیرپا
undernutrition سوء تغذیه · کمبود تغذیه
underpart بخش تحتانی
underpass زیر راه · مترو
underpin اثبات کردن
underplanting زیرکاشت
underscore زیر خط · خط زیرین · نیرو دادن به
undersecretary معاون وزارتخانه
undershirt زیرپیراهنی · خط واحد · جلیقه
underside دورنی · سطح پایینی
undersigned امضا کنندۀ ذیل · اینجانب امضا کندۀ ذیل · اقل العباد
undersoil زیر خاک
undersowing کمبذرافشانی
understand استفہام کردن · افهام · تفطین · خرفہم کردن · متوجه نمیشم · متوجه نمیشوم
understandability قابلیت درک
understandable قابل فهم
understanding تفہم · تنك فہم · تیز فہم · نافہمی · کج فهم · کم فہمی
understands چشم و کوشش بازاست · چشم و گوشش باز است · نکته دان
understatement کتمان حقیقت · دست کم گرفتن
understood قریب الفہم · تقدیری · مطلب دستگیرش شد · مضمر
understorey رويش كف جنگل · زيراشكوب · زيرگياه · زیررست
understructure ته
understudy عضو علی البدل
undersurface دورنی · سطح پایینی
undertake التزام دادن · عہده دار شدن · برعہده گرفتن · تعہد کردن · گرد کاری گشتن · ملتزم شدن
undertaken دست بکاری زدن · عہده دار
undertaker قبرکن · متعهد · مسئول
undertaking متعهد · تعہد · ماجرا · ماجراجویی · متعہد · ابتدار
undertenant مستأ جر جزء
undertone زیرلب · زیر موج · زیرلب گفتن · موجود در زمینه · ته رنگ
undervalue مستهلک کردن · دست کم گرفتن
undervest پیراهن رکابی
underwater زیر اب
underwear زیرپوش · زیر پوشی زن · زیرلباس · ملبوس كتانی · لباس زير · لباس زیر
underweight كسر وزن · کموزنی
underwood زیر بوته
underworld عالم اموات
underwrite امضاکردن
underwriter بیمه گر · متعهد
underwriting بيمهكردن · بیمه
undeserving ناسزاوار · بی استحقاق · بی لیاقت
undesigning صاف و ساده · صاف و صادق
undesirable ناخواسته · نامطلوب · نا مرغوب · اثرات ثانويه · اثرات جانبی · اثرات سوء دارو
undesired ناخواسته
undesirous بیرغبت
undeterminable بی حدو حصر
undetermined بی تکلیفی · غیر مشخص · غیرمعین · نامعین · غیر معین
undeviating بدون انحراف · بدون تردید رای
undigestable بدگوار
undignified بی وقار
undilutedly اكيدا
undiminished ناکاسته
undiscerning بی تمیز · بی بصیرت
undiscipline بی انضباطی · بی انتظامی
undisciplined بی انتظام
undisguised بی تلبیس · بی ساختگی
undisputable بطور مسلم · بی گفتگو
undisputed بلا اعتراض · بلا حجت
undivided مشاع
undo فسخ عملکرد
undoer مفتاح
undone خام پخت · خام پز · معوق گذاردن · ناپخته · خام
undotted بی نقطه
undoubted بی شك وریب · بیریب · بی شبهه
undoubtedly بیگمان · بلا تردید · بیشك · بطور محرز · البته
undoubtful غیر قابل تردید
undp برنامه توسعه سازمان ملل · برنامه توسعه ملل متحد
undress رخت کندن
undue بد خیالی · ترجیح بلا مرجح · بیجهت · غیر قابل پرداخت · بلاسبب · غیر ضروری
undulant تب مالت · تب مواج
undulate موجی · تموج کردن · موجدار · اهتزاز داشتن · تلاطم کردن · نوسان داشتن
undulating نبض موجی · موجی · متموج · موجدار
undulation حرکت موجی · نوسان · حرکت نوسانی · موج
undulatory تموجی
unduly بد خیال · بلاسبب · بی سبب
undying لم یزل · لم یزلی · نمیر
unearned ترقی ملك در نتیجۀ آباد شدن محل
unearth حفر كردن
unearthly خارق العاده
unease ناآرامی
uneasily بیقراری کردن
uneasiness ناراحتی · بی آرامی · تشویش · دل نگرانی · کند و کوب · تشویش خاطر
uneasy بی آرام · دل نگران · بی قرار · اندیشناك · دلواپس · مشوش
uneatable غیر قابل اکل · غیر مأکول
unedo آربوتوس یوندو
uneducable تربیت نا پذیر
uneducated بی کمال · بیعلم · یعلم · امی · بی تربیت · عامی
unembellished بی آب و رنك
unemotional رواقی · کم گو
unemployed بیکار · عاطل · خانه نشین
unemployment بيكاري پنهان · بيکاری ساختمانی · بیمه بیکاری · بیکاری · عدم اشتغال · کمکاری
unemulated بینظیر
unencumbered سبکبار
unendurable غير قابل ادامه
unenduring پیزری
unep برنامه محيط زيست ملل متحد · برنامه محیط زیست سازمان ملل · برنامه محیط زیست ملل متحد
unequal بی اعتدال
unequalled بیهمال · بیمثال · بیعدیل ـ بی عدیل · بی نظیر · بینظیر
unequivocal بی همتا · صریح
unerring بیخطا
unerringly کاملا
unesco سازمان آموزشی · علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد · یونسکو
unessential غیر ضروری
uneven بستاوند · تودههای جنگلی ناهمسال · ناصاف · ناهموار · تودههاي جنگلي نامنظم · عیر مستوی
unevenness تغییرپذیری · ناصافی · ناهمواری
uneventful بی حادثه
unexampled بیسابقه · غیر موازی
unexceptionable انتقاد ناپذیر
unexchangeable غیر قابل تغییر · مبادله ناپذیر
unexpanded ناشگفته
unexpected طاری · غیر مترقب · پیش بینی نشده · بغتة · غیر منتظره · مفاجات
unexpectedly سر رسیدن · غير منتظره رخ دادن · فتك · ناگاه
unexpended پس مانده غذا
unexpired زنده
unexpressive بی حالت · نارسا · پوست کلفت
unextinguished زنده
unfailing حتمی الوقوع
unfailingly بلا اهمال
unfair بدمعاملگی کردن · بی انصافی کردن · بی انصاف · بی انصافی · رقابت ناعادلانه · رقابت ناقص
unfairly کج باختن
unfairness بی عدالتی · بیداد
unfaithful بدقول · غیر صادق · بد عهد · بیوفا · خیانت کار · بی ایمان
unfaithfully بیوفایی کردن
unfaithfulness سست پیمانی · بیوفایی
unfaltering پابرجای · خیره
unfashionable دمده
unfasten باز كردن
unfathomable ژرف · گردابی
unfavorable نامساءد · نامساعد · نظر بد
unfavorably نام کسیرا بزشتی بردن
unfearing با جرات · نترس
unfeasible ناشدنی · سنك وسیو
unfeeling قاسی · تأثر ناپذیر · بی عاطفه · بیحس · دل سخت · سنگدل
unfeelingness بیحسی
unfertile بایر
unfinished نا تمام گذاردن · بیکار افتاده · ناتمامی · نیمه کاره · باقیمانده · ناتمام
unfirm لق کردن
unfit ناباب · نالایق · ناچسپ · نشنیدنی · اماده ساختن · بی مناسبت
unfitness ناساز گاری
unfitting بیمورد
unfix تبديل کردن به نقد
unfixed نامقطوع · غیرمعین · غیر معین
unflagging خستگی ناپذیر
unfledged بی بال وپر · بی پروبال · سیخ پر
unflurried آرام شده · آرام کرده · بدون موج
unflustered آرام شده · آرام کرده · بدون موج
unfocused كركی
unfold از تاه باز کردن · برملا کردن · ولوکردن · گل دادن
unforbearing بی گذشت
unforced راغب · راضی · حاضر
unforeseen طاری · غیر مترقب · پیش بینی نشده · غیر منتظره
unforgiven نابخشوده
unforgiving بی گذشت
unformed بدون سازمان · تشکیل نشده
unfortunate بخت برگشته · تاریك روز · تنك بخت · سیاه گلیم · شوربخت · شوریده بخت
unfortunately بدبختانه · متاسفانه
unfounded بی بنیاد · بی ماخذ · بی پروپا · بی اساس · غیر واقع · واهی
unfriendly نامہربان
unfurl گشودن
ungainly بد لقا
ungarbled منطقی
ungenerous بیمروت
ungifted بی استعداد
ungodliness کافری
ungodly خدا نشناس
ungoverned بی انتظام
ungraceful بدسج · بی وقار · بدنما
ungracious ناصواب · بی ادبانه · خارج از نزاکت
ungrateful بی حقوق · بی صفت · بی چشم ورو · بی کردار · حق ناشناس · ناحق شناس
ungratefully ناسپاس
ungratefulness حق ناشناسی · ناسپاسی · نمك بحرامی · نمک ناشناسی · کفران
unguardedly از زبان جستن
unguent روغن خاکستری · روغن مالی · روغن
unguiculata لوبیای چشمبلبلی · ویگنا اونلوییلولاتا سسکیپدالیس · ویگنا اونلوییلولاتا سیلندریکا · ویگنا اونگوییلولاتا اونگوییکولاتا · ویگنا اونگوییکولاتا · ويگنا سسكيپداليس
unguis ناخنه · ناخنك
ungulata حیوانات سم دار · سمدارها · سمداران
ungulates سمداران · سمدارها
unguligrade سمرو
unhand از دست دادن
unhappily مستمندانه
unhappiness سیاه روزی
unhappy برگشته ایام · بی سعادت · روزگار کسیرا سیاه کردن · سیاه روز · برگشته حال · مرخشه
unharmonious بی آهنگ
unhealthiness ناتندرستی
unhealthy بدآب و هوا · بدحال · فاسد البنیه · ناتندرست · بدحالت
unhearable شنیده نشده
unheard توجه نشده · غیر معروف · ناشنیده · نشنیده
unhesitating بی تردد · صاحب عزم
unhesitatingly بلادرنك · بی تأمل · بیدرنك
unhistorical شگفت اور
unholy ناامید
unhospitable دنیق
unhygienic پلید
unicef صندوق کودکان سازمان ملل متحد · صندوق کودکان ملل متحد · صندوق كودكان ملل متحد · صندوق کودکان سازمان ملل · یونیسف
unicellular پروتئين باكتريايي · پروتئين قارچي · پروتئينهاي تكسلولي · پروتئينهاي ميكروبي · پروتئین تکسلولی
unicode ترتیب پیشفرض یونیکد · مرتبسازی یونیکد نرمالشده · یونیکد
unicolor یك رنگ
uniconazole یونیکونازول
unicorn تکشاخ · راز اسب شاخدار · صورت تکشاخ · تکشاخ
unicycle یکچرخه
unidentified بشقاب پرنده · بی نام
unidimensional تک بعدی · یک بعدی
unidirectional دارای یک جهت · یک جهتی
unido سازمان توسعه صنعتي ملل متحد · سازمان توسعه صنعتی سازمان ملل · سازمان توسعه صنعتی ملل متحد
unification ممزوج کننده · توحید
unified نقش میزبان پیام رسانی یکپارچه · پيام رساني يكپارچه · یوامال
uniflora اوژنیا یونیفلورا
uniflorum ماکروتیلوما یونیفلوروم · دوليكوس بيفلوروس · دوليكوس يونيفلوروس
uniflorus دوليكوس بيفلوروس · دوليكوس يونيفلوروس · ماکروتیلوما یونیفلوروم
uniform اونیفرم · اونیفورم · يك نسق · لباس نظامی · يك شکل · يكسان
uniformitarianism شیمی
uniformity يك ريختي · يك شکلی · یکسانی · یکنواختی · استواء
uniformly بیك نمط
uniformness يك ريختي · یکسانی
unify يكي كردن · توحید کردن
unilateral یك جانبه · یکجانبه · یکطرفی · فلج ناقص
unimaginable غیر قابل تصور · فوق التصور · نامتصور
unimaginative بی بار · تقلید شده
unimpeachable انتقاد ناپذیر
unimportance فرومایگی
unimportant بی اهمیت
uninflammable غیر قبل اشتعال
uninflected غیر قابل صرف
uninformed بی اطلاع · بیخبر
uninhabited غامر
uninherited غیر موروثی
uninjured دست نخورده
uninjurious کم آزار
uninspired بی بار
uninstall لغو نصب
unintelligent بی ادراك · بی فراست · خام رای · بی کمال
unintelligibility عدم تطابق · عدم ربط · عدم چسبندگی
unintentional بی قصد · غیرعمدی · بیخیال · غير ارادی
unintentionally بغیر قصد
uninterested بدون توجه
uninteresting بیروح
unintermittent مطبقه
uninterrogated بلا منازع
uninterrupted تصرف بلا معارض · بیوقفه · متوالی · مداوم
uninterruptedly بلافاصله · دم ریز
uninventive بی بار
uninvited قفلی شدن · ناخوانده · طفیل · ناطلبیده · ایرمان
uninvolved جدا
unioloides بروموس اونیولوییدس · بروموس كاتارتيكوس
union اتحاد · اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی · اتحاد شوروی · اتحادیه · اتحادیه آفریقا · اتحادیه اروپا
unionist عضو اتحادیه · عضو اتحادیه صنفی
unions اتحاديههاي كارگري · اتحاديههای گمرکی · اتحادیههای اقتصادی · اتحادیههای تجاری · پیازهای پیوندی
uniparous تك زا
unipuncta میتیمنا یونیپونکتا · پسودالتيا يونيپونكتا
unique شناسه منحصر به فرد · شناسه منحصر به فرد جهانی · بى مانند · توحد · تہم · یکتا
uniqueness یگانگی · ویژگی
uniseta اروكلوآ يونيستوس · ایکسوفوروس یونیستوس
unisetus اروكلوآ يونيستوس · ایکسوفوروس یونیستوس
unison هماوایی
unit آزمایش واحد · هزینههای واحد · واحد فضای تخصیصی · واحد نجومی · واحد وزن · واحد پولی
unita یونیتا
unitarian يكتاپرست
unitarianism توحید صرف · واحدیت · توحید
unitary يكتاپرست
unite تلاقی کردن · متفق شدن · باهم آمدن · بہم شدن · درهم پبوستن · جماع کردن
united آکادمی نظامی وستپوینت · آکادمی نیروی دریایی آمریکا · آکادمی نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا · ائتلاف آزادی خلق متحد · اتازونی · اتفاق کردن
unitedly متفقا · مجتمعا
uniting امتزاج · ممزوج کننده
unitizer حمل و نقل بارگنجي · حمل و نقل مخزنی
units آحاد · سیستم استاندارد بینالمللی واحدها · واحدهای دامخوراک · واحدهای ساختاری خاک · واحدهای سیار · انواع پیدایشی خاک
unity احدیت · جنبش اتحاد انقلابی · حزب اتحاد سوسیالیستی آلمان · واحد · وحدت · بی عیبی
univalve شکم پایان
universal اعلامیه جهانی حقوق بشر · الوقت سیف · بیتالعدل اعظم · جواد مطلق · زمان هماهنگ جهانی · شناسه عمومی
universalise جامعیت بخشیدن به · عام کردن
universalism اصل عمومیت · عام گرایی · کلیت · جامعیت
universality جامعیت · عمومیت · کلیت
universalize جامعیت بخشیدن به · عام کردن
universally جہان مطاع · علی الاطلاق · شناسه منحصر به فرد جهانی
universe جهان زیبا · عالم · كائنات · ماخلق الله · کائنات · کون و مکان
universes عوالم
universities انجمن دانشگاههای آمریکایی · دانشگاهها
university دانشگاه · دانشگاه آدلفی · دانشگاه آرکانسا · دانشگاه آریزونا · دانشگاه آریزونای شمالی · دانشگاه آزاد اسرائیل
université دانشگاه آزاد بروکسل
unix یونیکس
unjust ازحق گدشتن · بی انصاف · حیف کردن · خطا گفتن · غير عادلانه · غير منصفانه
unjustifiable غير قابل ادامه
unjustified بد خیالی
unjustly اجحاف کردن · بی اعتدالی کردن · بی انصافی کردن · ستم دیدن · ستم کشیدن · ظالمانه
unjustness بی عدالتی
unkeyed ناموزون
unkind بدمهر · بی مرحمت · بی مهر · بی عنایت · بی التفات · بی شفقت
unkindly جفا کردن
unkindness بدمهری · بی مهری · نامہربانی · بی محبتی · سست مہری · جفاء
unkindnèss بی مرحمتی
unknowing بی هوش
unknowledgeable بی هوش
unknown ارز نامشخص · خط نامشخص · زبان نامشخص · زبان نامشخص یا نامعتبر · شهر نامشخص · مجہول
unky خالو · دائی · عمو
unlawful فعل حرام · غیر قانونی · منکرات · نامشروع · خلاف عرف · ناشایسته
unlearn از یاد بردن
unleash منتفی کردن
unleashed ول
unleavened فطیر
unless مگر اینکه
unlettered یسواد
unlikable غیر جذاب · نچسب
unlike نابرابر
unlikeable غیر جذاب · نچسب
unlikehood استبعاد
unlikelihood عدم احتمال
unlikeliness عدم احتمال
unlikely غیر محتمل · مستبعد · غیر قابل باور
unlikeness عدم تشابه
unlimited شرکت تضامنی · نامحدود
unload خالی کردن کشتی
unloaders بالابرهای عدل · تخليهگرها · خاکبردارها · لودرها
unloading بارگيري · تخليه بار · جابجايي کپهای · تخليه ماهي · حمل و نقل ماهی · عملآوری ماهی
unlock گشودن
unlooked غیر مترقب
unloosened مفکوك
unloveliness زشتی · قبح
unloving بی محبت
unltimately دست آخر
unluckily مفت باختن
unluckiness شور بختی · نحوست · حرمان
unlucky بخت که برمیگردد پالوده دندان می شکند · بد نقش · بداقبال · برگشته طالع · سست بخت · سیاه بخت
unmanageable اصلاح ناپذير · رام نشدنی · صعب · توسن · دشوار · سخت گیر
unmanliness ناکسی · نامردمی · نامردی
unmanly نامردم · فظ · نامرد
unmarried ایامی · طلاق گرفتن · غیر منکوحه · بیزن · بی شوهر · عزب
unmask نقاب برداشتن از · نقاب برداشتن
unmatchable مقايسه ناپذير · بی رقیب · بینظیر
unmatched بى مانند · بی رقیب · بینظیر
unmeaning بی معنی · جفنك
unmeasurable بی قیاس · پیمایش ناپذیر
unmeasured بی قیاس · پیمایش ناپذیر
unmentionable غیر قابل ذکر
unmindfulness عدم تعمد
unmingled صراح
unmistakable سہوناپذیر · گشاده
unmitigable غیر قافل تخفیف
unmixed بحت · یکدست · بی شائبه · خالص · خلص
unmolested بدون مزاحمت · بلا مزاحمت · بلا معارض
unnamed ناشناس · بی نام · ناشناخت
unnatural عمر طبیعی · غیر طبیعی
unnecessary غیر واجب · زاید · غیر ضروری · غیر لازم
unnerve مرعوب کردن
unnerving مستحکم
uno ملل متحد · سازمان ملل · سازمان ملل متحد
unobjected بلا اعتراض
unobjectionable غیر قابل اعتراض
unobserved مشاهده نشده · نادیده
unobtainable غیر قابل حصول · حصول نا پذیر · منیع · نامیسر
unofficial غیر رسمی
unofficially بطور غیر رسمی · بطوز غیر رسمی
unona آنونا لاتيفوليا · کانانگا لاتیفولیا
unopen ناشگفته
unoriginality كليشه
unorthodox غیر ارتدکس · فاسد عقیده
unorthodoxy مسلک خاص · الحاد · ارتداد · کفر
unowned بلامالك
unpaid بیگار گرفتن · سوخت شدن · بیگار
unpalatable بدگوار
unparalleled بی مانند · بیهمال · بیمثال · بی نظیر · بینظیر
unpardonable نابخشودنی
unparralleled بیعدیل ـ بی عدیل
unpassed نارفته
unpassible بيحس
unpayable غیر قابل پرداخت
unpeopled غامر
unpermitted حرام
unpigeonholeable گريزان
unpindownable گريزان
unpleasant بی صفا · بددهن · ناخوشایند · نامطبوع · اضغاث احلام · بد نفس
unpleasantness وضع نامناسب
unpleasing سخت آمدن · بيقرار
unplug گسستن
unpolished بی جلا
unpolishedly خام
unpolisheo ناتراشیده
unpopularity عدم شهرت · عدم محبوبیت
unpossible غیر ممکن
unpracticable فرضیات غیرممکنه
unprecedented بی سابقه · بی نظیر
unprejudiced راست بین · عادل · منصفانه
unprepared بی تهیه · ناروان · بی آهنك
unprettiness زشتی · قبح
unprincipled بی مسلك · هردمبیل · بوجار لنجان · بی پرگار · بی کردار · هپلی هپو
unproblematic ابتدایی
unprocessed سبز
unprocurable منیع · نامیسر
unproductive غیر منبت · بیحاصل
unproductiveness بی حاصلی
unprofitable بی فیض · بید خل · غیر مفید · بی صرفه · کم دخل · بی منفعت
unprofitableness بیفا ید گی · بی حاصلی
unprogressive بو گرفته
unpromised غیرمعهود
unpromising بدون امید · غیرقابل اطمینان · مایوس کننده · نومید کننده
unpronounceable غیر قابل توصیف
unpropitious نامساعد
unproportioned بی قرینه
unprotected بیحصار · بی حفاظ
unprovided بی توشه · بیمحل
unqualified فاقد صلاحیت
unquestionable غیر قابل بحث · غیر قابل تردید · بلا منازع
unquestionably بیشك
unquestioning غیرقابل اعتراض · غیرقابل منازعه · محقق · اشاره شده · التزامی
unquiet بی آرام · دل نگران · دلواپس
unquizzed بلا منازع
unravel ریش ریش کردن
unravelled ریش ریش · شکافته
unreachable صف غیر قابل دسترسی
unreadable غیرقابل کشف
unreal بی اساسی · بی موضوع · غیر واقعی
unreality عدم حقیقت · عدم واقعیت
unreason کم عقلی
unreasonable ترجیح بلا مرجح · غیر معقول
unreasoning تعصب مذهبی
unreassuring مسبب ناراحتی
unrecalled فراموش
unredeemed رجیم
unreflected بلاتصور
unreflecting ناگهاني
unreflective بي فكر
unreformable گناهکار
unrelenting بی گذشت · بی امان
unreliable نامعتمد · غیر قابل اطمینان · بی اعتبار · غیر معتبر
unremarkable روزمره
unremitting لاینقطع
unrepentant کله شق · لجوج
unrest ناآرامی اجتماعی · ناآرامی · ناسازگاري گروه · اضطراب
unrestrained مہار گسسته · بیقید · بی عقل
unrestrainedness بی قیدی
unrestricted تغذیه نامحدود دام · تغذيه اختياري
unrestrictedly بی منت
unrifled بی خان
unripe آب غوره ـ آبغوره · اخکوك · روچه · غورگی · نارس · چغاله
unripeness نارسیدگی · غورگی · کالی
unrivaled بى مانند · بی رقیب
unroll ولوکردن · گشودن
unrolled ولو
unruffled آرام شده · آرام کرده · بدون موج · آرام
unruliness سرپیچی
unruly نافرمان · سرکش · سرزن · مہار گسسته · خشن وزبر · سرپیچ
unrythmical ناموزون
unsaddled بیزین
unsafe نا امن · خطرناک · پرخطر
unsaid مسکوت · مسکوت عنه ماندن · مسکوت عنه گذاردن · ناگفته
unsaponifiable كسر غير قابل صابونيشدن · مواد غیر قابل صابونیشدن
unsatisfactory غيركافی
unsatisfied مراد مند
unsaturated اسیدهای چرب غیر اشباع · اشباع نشده · چربیهای غیر اشباع
unsaved رجیم
unsay نگفتن
unseasonably بیوقت
unseat سرنگون کردن
unseeable غیرقابل تشخیص · غیرقابل مشاهده · نامریی · ناپدید · غیر محسوس · مخفی
unseemly نا صحیح · بی ادب
unseen مشاهده نشده · نادیده · ندیده
unselfishness گشاده دستی · سخاوت
unseparated بین نژادهای مختلف
unserviceable از کار افتاده · از کار رفته
unsettle مرعوب کردن
unsettled اعرابی · نامقطوع · هرجایی · بی سروسامان · اندروا
unsewn شکافته
unshakable پابرجای
unshaking جنبش نا پذیر
unshare عدم مشارکت دادن
unshaved ناتراشیده
unshaven ناتراشیده
unsheath یازیدن
unsheathe آختن · بیرون کشیدن
unshiu سیتروس اونشیو
unshoe نعل اسب را کندن
unsickened سالم
unsighthness بدنمائی
unsightly بدنما · زشت
unsimilarity عدم تجانس
unskilful بی جوهر · بی مهارت · بی هنر · بیمهارت · سنگین دست · کثافت کار
unskilled کارگر ساده · کارگر غیر ماهر
unskillful خام دست · خامکار · بی رحمانه
unsmoked سبز
unsmooth ناروان
unsociability مردم گریزی · ناساز گاری
unsociable بدمعاشرت · غیر معاشر
unsociableness مردم گریزی
unsold ته بساط
unsolicited هرزنامه تجاری
unsolvability ناگذاری
unsophisticated نفهم
unsound بد خواب · کج فهم · ناتندرست · کج بحث · کج بینی · معلول
unsoundly کج بحث
unsoundness ناتندرستی · اختلال مشاعر · عدم توازن
unsown نامزروع
unsparing اسراف کننده · بی دریغ · بیدریغ · بی امان
unspeakable ناگفتنی · مگو
unspecified غیر مشخص
unspoken بی حرف · بی زبان · صامت · بی صدا
unstable تزلزل پذیر · سست بنیاد · جنبش پذیر · بی ثبات
unstack عدم ذخیره موقت
unstained ضد زنگ
unsteadiness طیرة
unsteady سست نہاد · طیاش · لق · نا استوار · لرزان · دمدمی
unstinted بیدریغ · بی دریغ
unstinting بی دریغ
unsubstantial بی اساسی · بی موضوع
unsuccessful بیرونق · دست کوتاه · شوریده بخت · ناکام · تہیدست · خائب
unsufferable غیر قابل قبول
unsuitable بی مناسبت · ناباب · اسم بی مسمی · نامناسب · ناچسپ
unsullied ضد زنگ
unsullying سره
unsung خوانده نشده · ستایش نشده · سروده نشده · بی پاداش
unsupported بیمثال
unsurefooted بد نعل
unsuri عنصری بلخی
unsurmountable غیر قابل عبور
unswerving بدون انحراف · بدون تردید رای
unsymmetrical بی قرینه · دیمتیلهیدرازین نامتقارن
unsympathetic بیرقت · غیر جذاب · نچسب
untainted ضد زنگ
untalented بی قریحه · بی قریعه · بی استعداد · نامستعد · سست مہار
untamable رام نشدنی
untangle حل کردن
untanned دباغی نشده
untarnished ضد زنگ
unteach باور نداشتن · سبب فراموشی شدن
untested بلا منازع
unthankful ناسپاس · ناشکر · کافر نعمت · ناممنون
unthankfulness ناشکری · کافر نعمتی · ناسپاسی
unthinking بي فكر · تنه لش · بی فکر
untidiness شلختگی
untidy خار کردن
untie عقد گسستن · گره باز کردن · گره گشودن یا گشادن · باز كردن
until تا · تا موقبکه · تا وقتیکه · تاکی ـ تابکی · حتی الباب · قا
untimely بی هنگام · بیگاه · بیمحل · بیوقت · غیر منتظره · نابهنگام
untiring فتور نا پذیر · خستگی ناپذیر
untouchable بی تردید · منیع · نامیسر
untoward نامیمون · نا صحیح
untraceable بی نام و نشان · بی نشان
untractable بدسوار
untransferable غیر قابل انتقال
untransmutable غیر قابل تغییر · مبادله ناپذیر
untried ناشناس
untrue غیر واقعی · ناراست · دروغی · غیر واقع · کشکی
untrusting با ملاحظه · بسیار محتاط
untruth خلاف حقیقت · ناراستی · بطلان
untruthful آهمند · غیر صادق · کاذب
untruthfully کاذبانه
untruthfulness دروغگویی
unturned رمین بآسمان دوختن
untwist تاب چیزیرا رد کردن · گشودن
ununennium آناننیوم
ununguis الیگونیکوس اونونگوییس
ununquadium فلروویوم
unused دستنخورده · ناآشنا · نابسود · نو
unusual خلاف عادت · خوارق · غیر معمول · غیرعادی · غیرمعمول · غیرمعهود
unutilized بائر · بایر
unutterable غیر قابل توصیف · مگو
unvalued بی پاداش · خوانده نشده · ستایش نشده · سروده نشده
unvanquishable شکست ناپذیر
unvanquished شکست نخورده · نباخته
unvarnished بی جلا
unvarying یکسان
unveil پرده برداشتن · پرده برداشتن از · پرده برگرفتن از · پرده از روی کار پرداشتن · نقاب برداشتن · معلوم کردن
unveiled برج دریدن · گشاده رو · بی حجاب · روباز
unveiling برداشتن نقاب زنان · رفع حجاب یانقاب · چہره گشا · اغاز کار · پرده بر نداز
unverifiable مثبت
unvitiated سره
unvoiced رادیکال · بی صدا
unvoweled التقاء ساکنین
unwanted نرم افزار نا خواسته · نامطلوب · ناخواسته
unwarrantable نامشروع
unwarranted بیخود · بی مناسبت · بیخودی · غير قابل ادامه
unwary بدون نگرانی
unwashed شسته نشده
unwearying خستگی ناپذیر
unwelcome بدآمد · سر خر · خرد کننده
unwell مریض · بیمار
unwellness کسالت
unwhole ناگوارایی
unwholesomeness ناساز گاری
unwholly چندى
unwilligly بی اختیار انه
unwilling بیرضا · بی قصد · بیمیل · بی میل · بیمیلی · بى ميل
unwillingly کام نا کام · کام و نا کام · طوعا کرها
unwillingness بیر ضایتی · بیرغبتی · عدم رضایت · عد م رضایت
unwise کم عقل
unwiseness نابخردی
unwished ناخواسته
unwitting بی هوش
unwonted غیرمعتاد
unworthiness بی استحقاقی · بی لیاقتی
unworthy بیقدر · فرزند ناخلف · نا اهل · ناخلف · ناسزاوار · ناسزا
unwritten رسم متداول · صداهای حرفی · نانوشته · ننوشته
unyieldingness سخت دلی
up آبله زار · آستین بالازدن · آشتی دادن · آچمز · ابرو گشادن · استعفا دادن از
upbeat شادمان · اسایش · شادکامی · بشاش · رفاه
upbraider ملامت کننده
upbringing تربیت
upcountry داخله کشور
update به روزدرآوردن ویندوز · بهنگام درآوردن · جدید کردن · جدید کردن ویندوز · جستجوجدید کردن
updating به هنگام سازی · بهنگام
upeb اتحاديه كشورهاي صادركننده موز · اتحادیه کشورهای صادرکننده موز
upend راست نشاندن
upeneus اوپانئوس
uperization اتوكلاوكردن · سترونکردن گرمایی
upfront پيشاپيش
upgrade ارتقا نرم افزار · توضیح شبانه روزی ویندوز · ارتقاء · ارتقا دادن
upheaval تلاطم
uphill سربالا · سربالایی
uphold تقویت کردن · همدستی کردن
upkeep خرج نگہداری · نگهداری · نگهداشت · مرمت · اطعام مساکین · اطعام
upland برنج دیم · خاکهای زمین مرتفع · محصولات زمین مرتفع · دور از دریا · تپهها · درههاي مرتفع
uplands به زمين نشستن
uplift بالا بردن · متعال ساختن
upload بارگذاری · ارسال کردن
upon اتحادی · استسناد · استقلالی · اعتباری · انکاری · بسر و چشم
upper اطراف عالیه · بالاتر · بالاتنه · بالادستی · بربار · حد بالایی
uppercase حروف بزرگ · مرتبسازی بر اساس حرف بزرگ در ابتدا · حرف بزرگ
uppers لات
uppsala اوپسالا
upright رادمرد · سره مرد · راستکار · قائم شدن · بپا · درست عیار
uprightly بعدالت
uprightness درستکاری · راستکاری · قائمی · رادی · حالت عمودی
uprising برخاستگی · قیام
uproar بلوا · قال وقیل کردن · قال کردن · هنگامه · هنگامه بر پا کردن · تنتنه
uproot ریشه کن کردن · برکندن · قلع وقمع کردن · منهدم کردن
uprooted بیخکن · مقلوع · ریشه کن
uprooting بیخکن · قلع وقمع · ریشه کنی
ups فراز و فرود · پستی و بلندی · پستی وبلندی · فراز و نشیب
upset بهم زده · انقراض · رودل · عدم هضم · اختلال · واژ گون
upsetter واژگون کننده
upshot ماحصل · اخرین شماره · پی امد
upside سرو ته · سروته کزدن · زیروزبر · زیروزبر کردن · نگون · وارونه کردن
upstairs ساختمان فوقانی · بالاخانه · پروردگار
upstart تازه بدولت رسیده · نو دولت
upsurge صعود ناگهانی · موج خروشان
uptake جذب آب · جذب غذا · در هنگ · نیروی جذب شده · باهوش · مصرف آب
uptown بالای شهر
upturn تبدیل به احسن · تغییر وضع
upward بالارونده
uracil اوراسیل · مشتقات اوراسیل
uraemia اورهخونی · ازتخوني · اورمی
ural کوههای اورال
urals ناحیه فدرالی اورال
urania اورانیا
uranism همجنسگرایی
uranistic همجنسباز
uranium اورانیم · اورانیوم
uranologist اخترشناس · منجم
uranology علم نجوم · علم هیئت · هیئت
uranotaenia اورانوتنیا
uranus اورانوس · اباختر · سیاره
urarthritis نقرس
urartu آرگیشتی یکم · اورارتو
urawa اوراوا ردز
urban اوربان · برنامهریزی شهری · جمعیت شهری · جنگلداری شهری · جنگلهاي شهري · شهری
urbane شہریت
urbanisation اسکان درشهر
urbanise مدنی کردن
urbanity شهر نشینی · مدنیت · شہریت · انسانیت
urbanization شهرنشینی · اسکان درشهر · توسعه زمین
urbanize مدنی کردن
urceolata کهکشان
urchin بچه شیطان · ارمجی · بچه ولگرد · بچه کوچه · جوجه تیغی · خارپشت
urchins توتیاهای دریایی
urd لوبیای هندی · ماش سياه
urdu اردو · زبان اردو · عربى
urea اوره · بیوسنتز اوره · زیستسنتز اوره
ureaplasma اورهآپلاسما
urease اورهآز · مهارکنندههای اورهآز
uredinales قارچهاي زنگ · قارچهاي كهيري · يوردينالها · یوردینالز
uredomycetes قارچهاي زنگ · قارچهاي كهيري · يوردينالها · یوردینالز
uremia ازتخوني · اورمی · اورهخونی
urena اورنا · اورنا لوباتا · كنف كنگويي
urens نخل تادي · نخل دمماهي · کاریوتا اورنس
ureter حالب
urethra بولگاه · ضیق مجرای بول · میزراه · حالب
urethral التهاب لگنچه · انسداد پيشابراهي · بيماريهاي ارولوژيكي · بيماريهاي مثانه · بیماریهای دستگاه ادراری
urethritis ورم مجرای بول
uretic ادراری
urge ابرام کردن · نصحیت کردن · الحاج کردن · پاپیچ شدن · ساجت کردن · پاپی شدن
urgence الحاح
urgench گرگانج
urgency فوریت · اورژانس
urgent احتیاجات ضروری · اقدم · شتابی · ضروری · فوری · فوتی
urginea اورژینئا · جنس عنصل
urging تحریض · سماجت · سک · مهمیز · مبرم
urgingly مصرانه
uri اوری آونری
uric اسید اوريك · اسیداوریک · اوریک اسید
uridine اوریدین
urinal بولدان · ناسور بول · پیشیار · گلدان بول · قاروره
urinary ادراری · بولی · بیماریهای دستگاه ادراری · دستگاه ادراری · سنگهاي ادراري · مجرای ادراری
urinate ادرار کردن · آب انداختن · بول کردن · زهراب ریختن · چامیدن · شاش کردن
urination اختلالات ادراری · ادرارکردن · تبول · پيشابكردن · بياختياري ادراري · بیادراری
urine ادرار · بول · ترشح بول · ترشح بول بیاض البیضی · حصرالبول · زهراب
urinology بول شناسی
urinometer بول سنج
urinous شاشی
urkabustaiz اورکابوستایس
urmia ارومیه · دریاچه ارومیه · شهرستان ارومیه · چیچست
urn خاکستردان · کوزه · گلدان
urochloa اوروکلوآ · اروكلوآ يونيستوس · ایکسوفوروس یونیستوس
urochordata دممازهداران · نيامداران · نيامدارها
urocyon آلوپكس · روباه شمالگان · روباهها · وولپس
urocystis یوروسیستیس
urodele دمی
urogenital لولههاي مالپيكي
urokinase اروكيناز · فعالکننده پلاسمینوژن
uroleucon اورولوکون
urolith حصات البول
urolithiasis سنگهای مجاری اداری · سنگهاي ادراري
urologic التهاب لگنچه · انسداد پيشابراهي · بيماريهاي ارولوژيكي · بيماريهاي مثانه · بیماریهای دستگاه ادراری
urology میزراهپزشکی
uromyces يورومايسس ويسيه فابه · يوروميسس فابائه · يوروميسس فازئولي · يوروميسس ويگنائه · یورومیسس · یورومیسس آپاندیکولاتوس
urophlyctis اروفلیکتیس
urophora اوروفورا
urophycis اوروفیسیس
urophylla اوکالیپتوس اوروفیلا
urovagina بيماريهاي واژن · فروافتادگي مهبلي · بیماریهای مهبلی
ursa خرس بزرگ · خرس کوچک · دباکبر · سہا ـ سہى · دب اصغر · دب اکبر
ursidae اورسوس · تالاركتوس · خرسان · خرسها · سلناركتوس
ursula اورزولا اندرس
ursus خرس خاکستری · فلفل نمکی · خاکستری · اورسوس · تالاركتوس · خرسان
urtica اورتیکا · اورتیکا دیوییکا · جنس گزنه · گزنه دوپایه · گزنهها
urticaceae اورتیکاسه · تیره گزنه · گزنگان
urticae تترانيكوس اورتيسه · تترانیکوس اورتیکائه
urticales اورتيكالها · اورتیکالز · راسته گزنه
urticaria کهیر
urtication کهیر
urubamba اوروباما
uruguay اروگوئه · اوراگوئه · اوروگوئه · جمهوري اوراگوئه شرقي · رودخانه اوراگوئه · وقت اروگوئه
uruguayan پزوی اوروگوئه
uruk اوروک
urvillei ارزن باتلاقی آمریکایی · پاسپالوم اورویلهای · چمن پایابی آمریکایی
us امریکایی · بر گردیم سر مطلب · بطوریکه معمولمان بود · خانۀ قاضی گردو بسیاراست اما شماره هم داود · دستگاه اندازهگیری امریکایی · دلار امریکا
usa ايالات متحده آمريكا · ایالات متحده آمریکا · حزب کمونیست ایالات متحده آمریکا · لایحه میهندوستی آمریکا · آتلانتا · اتازونی
usability قابلیت استفاده
usable دردسترس · قابل استفاده
usableness قابلیت استفاده
usage احوالات · احکامات · استعمال · بهرهگيري · عرفی · رسم
usambarense تریفولیوم اوسامبارنس
usance سررسید · سود سرمایه · کاربرد
usb انتقال دهنده سریال سریال عمومی
use ارزش کاربردی · استفاده کردن · اطلاق کردن · برنامهريزي بهرهبرداری اراضی · برنامهريزي کاربری از زمين · برنامهریزی بهرهبرداری از زمین
useable دردسترس · قابل استفاده
useableness قابلیت استفاده
used بورۀ ارضی · تحریری · حنوط · دوای خوردنی · دوای مالیدنی · زه گیر
useful بندپایان مفید · جانوران مفید · حشرات مفید · سودمند · کم خیر · با فایده
usefulness سودمندى · مفیدیت · کار روایی · نفع · سودمندی
useless بادوبید · فلاد · فلاده · کاغذ پاره · گردوی پوك شکستن · ازکار افتادن
uselessly وقت تلف کردن
uselessness بیفا ید گی · بیهودگی · بی حاصلی
usenet یوزنت
user استفاده کننده · اطلاعات شخصی کاربر · تعویض کاربر · حقوق مصرف کننده · قرارداد دادهنگار کاربر · كارب
uses طعنه زن · غداره زن · كاربردهاي زينتي · کاربردها · کاربردهای تزیینی · کاربردهای سنتی
usher توشمال · براه انداختن · حاجبی · دربازکن · حاجب · دربان
using اکتحال · ساچمه ای · شمعی · خوش زبان · ساجع · استثمار
usitatissimum لینوم اوسیتاتیزیموم · کتان روغنی
usle توازن اتلاف جهانی خاک · فرسايش خاك · فرسايش ساحلي · فرسایش
usonian آمریکای
usque ویسکی
ussr اتحاد جماهیر سوسیالیست شوروی · اتحاد شوروی
ussuriensis پیروس اوسوریانسیس · گليسين اوسوريانسيس · گلیسین سوجا
ustilaginales اوستيلاژينالها · اوستیلاژینالز · تيلهتيالز · قارچهاي سياهك · گرافيولالز
ustilaginoidea استیلاژینوییدئا
ustilago اوستيلاگو آونائه · اوستيلاگو تريتيسي · اوستيلاگو مايديس · اوستيلاگو نودا · اوستيلاگو هوردهاي · اوستیلاگو
ustulina اوستولینا
usual بطوریکه معمولمان بود · طبق معمول · مطابق معمول · معمول · سنواتی · متداول
usually اشعب · صداهای حرفی · معمولا · تارخ · علی العاده · بر سبیل
usucaption تصرف بلامعارص
usufruct حق عمری و رقبی
usufructuary منتفع
usurer تنزیل خور · ربا خوار · سود خور · سودخوار
usurp غصب کردن
usurpation غصب · غصب آمیز · دست اندازی · تطاول
usurped خرده برده
usurper غاصب
usurpingly غصبا
usury تنزیل خوری · حرام خواری · ربا خواری · رباخواری · ربا · ربح
utah دانشگاه ایالتی یوتا · دانشگاه یوتا · یوتا · یوتا جاز
utc ناتالی
utensil وسایل · کارد وچنگال · ظروف · اسباب · لوازم آشپزخانه
utensils ادوات كشاورزي · تاسيسات · تجهیزات · ماشينآلات
uteri گردنه
uterine بیماریهای رحم · تشنج رحم · چرخش رحم · بيماريهاي زهدان · فروافتادگي رحم · هم شکم
utero نزاده
uterus ابسته · زهدان · آندومتر · ميومتر · گردن رحم · رحم
utetheisa یوتهتزیا
utile استيزولوبيوم يوتيله · موکونا پروریانس
utilis کاندیدا یوتیلیس · فيكوس يوتيليس · فیکوس نکبودو · لوبياهاي مخملي اوسئولا · لوبياهاي مخملي فلوريدا · موكونا پروريانس يوتيليس
utilisation استفاده
utilise بهره برداری کردن · استخدام کردن · استعمال کردن · بکار گماشتن · به كار گرفتن
utiliser بکار برنده · استفاده کننده
utilissima تاپيوكا · جاتروفا دولسيس · جاتروفا مانيوت · مانيوت آيپي · مانيوت دولسيس · مانيوت يوتيلزيما
utilitarianism اصول مفیدیت · فایدهگرایی
utilities خدمات جامعه · خدمات دولتي · خدمات عمومی
utility بلا استفاده · عام المنفعه · مطلوبیت نهایی · برنامه خدماتی · برنامه سودمند · سودمندى
utilizable قابل انتفاع · قابل استعمال · قابل استفاده
utilization استفاده · بهکاربری پسمانده · هزینههای بهرهبرداری · كاربرد غذايي · ارزش زيستي پروتئين · ارزش پروتئين
utilize بهره برداری کردن · استخدام کردن · استعمال کردن · بکار گماشتن
utilizer بکار برنده · استفاده کننده
utilizing بهره برداری
utmost بسیار عالی · حتی الوسع · قصار · نہایت · دردورترین نقطه
utopia آرمانشهر · فرضیات غیرممکنه
utopian تخیلی
utrecht اوترخت
utricle انبانچه
uttar اوتار پرادش
utter افسون خواندن · آوخ بر آوردن · آوخ کشیدن · بدل راندن · لعنت فرستادن · گفتن
utterance تفوه · ادا · تقریر
uttered از زبان جستن · بر زبان رفتن · بزبان رفتن · ملفوظ · بزبان آمدن · تودماغی
utterer ادا کننده · ناطق
uttering شکر خای · شکر ریزی
utterly خانه خراب کردن · یا خاك یکسان کردن
uttermost بسیار عالی · دردورترین نقطه
uty برز
utzon یورن اوتزان
uuid شناسه منحصر به فرد جهانی
uv تابش فرابنفش · فرابنفش
uva ریبس اوا کریسپا · ريبس گروسولاريا
uvarum ساکارومیسس اواروم · ساكاروميسس كارلسبرژنسیس
uveitis التهاب انگوره · بيماريهاي شبكيهاي · بيماريهاي قرنيه · بيماريهاي چشمي · بیماریهای چشم
uvilla پوروما سکروپیفولیا
uvula زبان کوچك · زبان کوچک · زبانك · ملازه · کنج
uvular لہوی
uwilingiyimana آگاته اوویلینگیییمانا
uxorious زن پرست · زن دوست
uxoriousness زن پرستی
uxorism زن دوستی
uyghur اویغوری · ایگوری
uzbek ازبك · ازبک · ازبکی · ازبکستان
uzbekistan ازبكستان · ازبکستان · اوزبکستان · جمهوري ازبكستان · قرغزستان · قرقيزی
uzbekistani سوم ازبکستان
uzeyir عزیر حاجی بیگف
uzgen اوزگند
uzhhorod اوژگورود
uzi اگزوريستا سوربيليانس · اگزوریستا بومبیسیس
uziel یوزی گال
uzumaki ناروتو اوزوماکی
uzun اوزون حسن · محمد اوزون
Dictionary data from PanLex , licensed CC0 1.0 . Persian (pes-000) expressions joined to English glosses through shared PanLex meaning ids, senses ranked by the number of corroborating meaning groups, glosses longer than 6 words dropped, and an English-to-Persian index added.